چنين گفت نوشيروان قباد كه چون شاه را سر بپيچد ز داد كند چرخ منشور او را سياه ستاره نخواند ورا نيز شاه ستمنامۀ عزل شاهان بود چو درد دل بيگناهان بود. فردوسى. رجوع به: اسكندر رومى را گفتند...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص628) 
چو بستر ز خاكست و بالين ز خشت درختى چرا بايد امروز كشت كه هرچند چرخ از برش بگذرد تنش خون خورد بار كين آورد. فردوسى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص634) 
چنين است كردار اين چرخپير چه با اردوان و چه با اردشير كرا با ستاره برآرد بلند سپارد مر او را بخاك نژند. فردوسى. رجوع به: از مرك خود چاره نيست، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص624) 
چند غره شوى به فرداها كه نه با خويشنت پيكار است روز دى گشته گير فردا را كه نه برگشت چرخ مسمار است. ناصر خسرو. رجوع به: از امروز كارى بفردا...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص621) 
روزگار است اينكه گه عزت دهد گه خوار دارد چرخ بازيگر از اين بازيچه ها بسيار دارد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص315) 
چرخ گردشها نمايد كان نيايد در خيال - دهر بازيها برون آرد كه نايد در گمان. ظهير. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص611) 
(ظهير فاريابى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص277) 
ايمنى جستم ز ويرانى ندانستم كه چرخ - گنج می خواهد به جاى باج از ملك خراب صائب. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص330) 
اى برادر خود را ميفكن از ره راست - ز چرخ و اختر هر گزنه خير دان و نه شر (تو...) مسعود سعد. رجوع به: النجوم حق...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص318) 
اى بسا خندان كه چرخش بازگريانيد چشم - آسمان با كس كجا پيوند خال و عم گرفت حضرت اديب. رجوع به: اندر پس هرخنده...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص319) 
پيوند و گسست چرخ چون نيست بدست - تو بربند و گشاى او حسرت چه خورى چندان حضرت اديب. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص527) 
يك سيب را كه به آسمان(يا بالا) بيندازى تا بزمين بيايد هزار چرخ ميخورد همانند و بمعنى:سيب را كه بالا بيندازى تا پائين بيايد هزار چرخ ميخورد؛ سيبى كه بالا ميرود و پائين مىآيد هزار چرخ مىخورد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص684) 
از آن زمان كه فكندند چرخ را بنياد - درى نبست زمانه كه ديگرى نگشاد رجوع به: خدا گر ز حكمت ببندد درى، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص99) 
آن را كه زير دامن توفيق پرورند - از گرم و سرد چرخ به دوكى رسد الم ظهير فاريابى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص56) 
چو سايه تيره شود راى بولهب جائى كه چرخ سايۀ اقبال بوتراب انداخت. ظهير: رجوع به: تيمم باطل است...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص649) 
چرخ به جد اندرون و ما همه هازل - ما زده بر سور و او نهفتۀ شيون. حضرت اديب چرخ كسى را چنبر كردن. با ابرام و اصرار بأمرى، كسيرا بأقصى الغايه تعب و رنج دادن 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص611) 
چو بخت قرين نيست مار گردد مال بلى چو چرخ معين نيست چاه گردد جاه (بلى...) قاآنى. رجوع به: اگر بهر سر مويت...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص632) 
بترس سخت ز سختى چو كار آسان شد - كه چرخ زود كند سخت كار آسان را ناصر خسرو. رجوع به: اندر پس هر خنده دوصد...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص384) 
با چرخ مكن حواله كاندر ره عقل چرخ از تو هزاربار بيچارهتر است (خيام) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص111) 
بر اينگونه گردد همى چرخ پير - گهى چون كمان است و گاهى چو تير فردوسى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص415) 
اينكه تو بينى به زير خرقه خزيده كهنه حريفيست چشم چرخ نديده بمزاح، اين مرد گوشهگير و معتزل را خرد مگيريد. گويا اين مثل محرفى از شعر قاآنى باشد: اينكه تو بينى بزير خرقه خزيده است كهنه حريفيست شمع جمع حريفان. قاآنى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص337) 
به بازيگرى ماند اين چرخ مست - كه بازى برآرد به هفتاد دست (... زمانى بباد و زمانى بميغ زمانى بخنجر زمانى بتيغ زمانى بدست يكى ناسزا زمانى خود آرد ز سختى رها زمانى دهد تخت و گنج و كلاه زمانى غم و خوارى و بند و چاه.) فردوسى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص377) 
تو اى دانشى چند نالى ز چرخ - كه ايزد بدى دادت از چرخ برخ تو اى دانشى چند نالى ز چرخ كه ايزد بدى دادت از چرخ برخ چو از تو بود كژى و بىرهى گناه از چه بر چرخ گردان نهى ز يزدان شمر نيك و بدها درست كه گردون يكى ناتوان همچو تست. اسدى. رجوع به: لا جبر و لا تفويض...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص557) 
از كمان چرخ و تير حادثات - مى نخواهد جست نه آهو نه شير ابن يمين. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص142) 
چرا من خويشتن را بد پسندم - بهانه زان بدى بر چرخ بندم. ويس و رامين. رجوع به: النجوم...، و رجوع به: لا جبر و لا تفويض...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص610) 
اجرام چرخ را رسم است كه كارهاى عظيم آورد به پيش رجال (تو از رجالى و...) معزى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص84) 
درخت تو گر بار دانش بگيرد به زير آورى چرخ نيلوفرى را (ناصر خسرو) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص366) 
اگر چرخ گردون كشد زين تو - سرانجام خشت است بالين تو فردوسى. رجوع به: از مرگ خود چاره نيست، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص202) 
چنين است كردار اين چرخ پير ستاند ز فرزند پستان شير. فردوسى. رجوع به: از مرگ خود چاره...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص624) 
به دانش بود نيك فرجام تو - به مينو دهد چرخ آرام تو فردوسى. رجوع به: آنكس كه داناتر است...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص399) 
سيبى كه بالا ميرود و پائين مىآيد هزار چرخ ميخورد بكتاب داستانهاى امثال رجوع شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص367) 
ما را ز تو هيچ پاى كم نيست اى چرخ بگرد تا بگرديم (يوسف خوانسارى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص658) 
اگر زاهنى چرخ بگدازدت - چو گشتى كهن باز ننوازدت فردوسى. رجوع به: از مرگ خود چاره نيست. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص216) 
طشت من چون آفتاب از بام چرخ افتاده است (...سادهلوح آنكس كه مىخواهد كند رسوا مرا)صائب 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص532) 
چرخ بازيگر از اين بازيچهها بسيار دارد (روزگار است اينكه گه عزت دهد گه خوار دارد...)قائم مقام فراهانى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص277) 
آب را گاو مىكشد ناله را چرخ مىكند (منظور صداى جيرجير چرخ آبكشى است كه با نيروى گاو كار مىكند)كار را يكى مىكند ديگرى بىجهت سروصدا مىكند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص5) 
مكن گردنفرازى تا نسازد چرخ پامالت (...كه نى آخر ز جرم سركشىها،بوريا گردد)بيدل 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص703) 
سنگ چرخ خاله غورباغه را گرو كشيدن بكتاب داستانهاى امثال رجوع شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص362) 
چرخ از تو هزار بار بيچارهتر است (با چرخ مكن حواله كاندر ره عقل...)خيام 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص277) 
حاجتى نبود بام چرخ را به يتاق . (حريم حشمت جاهش ز حفظ مستغنى است كه...) رفيع الدين لنبانى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص686) 
چرخ اعتراض نارد بر اختيار تيغ. (تيغ اختيار كرد كه عالم بدو دهند...) مسعود سعد رجوع به: عروس ملك كسى تنگ...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص611) 
چرخ برهم زنم،ار غير مرادم گردد (...من نه آنم كه زبونى كشم از چرخ فلك)حافظ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص277) 
گردش چرخ بد و نيك ز هم نشناسد (...آسيا تفرقه از هم نكند،گندم و جو)صائب 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص624) 
بروت از تو وز چرخ گردنده تيز حضرت اديب. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص428) 
چو چرخ آورد كين تو آرام گير. (كنون ترك هر ننگ و هر نام گير...) مرحوم اديب. رجوع به: با قضا كارزار نتوان...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص639) 
ابروى تو چرخ همه را چمبر كرد (عشق تو به دلها اثر ديگر كرد...)مفتون همدانى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص37) 
چرخ كسى را چنبر(يا)چمبر كردن با اصرار و ابرام كسى را وادار به كارى كردن،او را به ستوه آوردن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص277) 
آب روى چرخ آسياى كسى ريختن بخت و اقبال با كسى همراه بودن.مثال: حالا كه بخت با او همراه شده و آب روى چرخ آسياى او ميريزد.«روى بر آسيا»هم مىگويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص7) 
روى يك آجر هزار چرخ ميخورد بسيار زرنگ و كارى و فعال است.مثال: نوكرى داريم كه از كثرت زرنگى روى يك آجر هزار چرخ مىخورد و همانند فرفره كار ميكند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص318) 
آخر ز جفاى چرخ فرسوده شديم (اول به هواى نفى آلوده شديم...)مفتون كبريائى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص11) 
چرخ كند پشت تو را چون كمان (پير بخنديد و بگفت اى جوان...) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص277) 
آیينۀ دلست سطرلاب راز چرخ (... هان از درون خويش بدست آور آينه.) حضرت اديب. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص77) 
با چرخ ستيزه چون توان كرد (چرخم ز دو ديده خون روان كرد...،) امير خسرو دهلوى. نظير: با ايزد تيغ و نيزه برنتوان داشت. ظهير. رجوع به: با قضا كارزار...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص348) 
چرخ تو را نيز دهد رايگان (تازه جوانى ز سر ريشخند گفت به پيرى كه كمانت به چند پير بخنديد و بگفت اى جوان...) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص277) 
كجا گردش چرخ مستى خَرَد (مكن ناز و مستى تو اى بىخِرَد...)اديب 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص589) 
تازه چرخ كسيكه از رتبه پست بمقامى عالى رسيده باشد يا مصدر كارى فوق مقام خود شده باشد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص157) 